یه دنیا حرف تو دلمه
یه دنیا بوقض تو گلومه
نمی دونم چرا به این زودی خواستم آپ کنم اما ........
بازم نمیدونم چرا نمی تونم تو یه پست جدید بنویسم شاید ...
شاید حرفام ماله این پست باشه که اون موقعی که خواستم بعد از یکسال و یکماه و ... آپ کنم نتونستم تو اون اوضا اینارو بنویسم ...
می خوام این حرفا رو به اونی که اون بالاست بگم اما ...
خدایا ... خدای خوبم ای خدای مهربونم، چرا ...
چرا بخاطره دیروزم، باید امروز و فردام بسوزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه مگه نمیگن خدا دردی رو که میده درمونشم میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس کوووووووو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کووووووو دوای درده من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دسته کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط اینو میدونم دسته هیچکس نیست جز خودت ای
خدا
بعد از یک سال و یک ماه و .... با دلی شکسته اومدم تا باز هم بنویسم از
دل پر از درد و ناباوری ......
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد...
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید،
چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس ... هیچ کس نبود
همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره
آری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا نگاه هایت همیشه آنقدر غمگین است ؟
اومدم دربدر ناز چشات شم تو نذاشتی
اومدم قربونی بهونه هات شم تو نذاشتی
تو نخواستی منو از این همه تنهایی بگیری
از خدا سراغمو با عشق رویایی بگیری
من میخواستم واسه تو آسون بمیرم
واسه تو ماهو از آسمون بگیرم
رفتی و بار سفر از این دل دیوونه بستی
دل من نه آخ دل آینه و شمدونو شکستی
می تونستی واسه من نفس نفس یه همزبون شی
می تونستی یه پری تو خواب این بی آسمون شی
اما نمی دونم چرا نخواستی ..............
تواین دنیا که بی وفایی رسمه رفیق باوفا پیدا کنی تو
عمراً تمومه دنیا رو بگردی مثه من عاشقی پیدا کنی تو
می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچیه فردام بخندم
وقتی میبینم که نمیای تو اوجه گریه هام می خوام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهره غم زندونه ی تو غم و عصه ی دل ارزونیه تو
نگو دوست دارم به یک غریبه میشه اون مثله من زندونه ی تو
رسیده اون شبی که تو می خواستی چه بده آخره مهمونه ی تو

برچسب ها :
دفعات بازدید : 12
نوشته شده در تاریخ 4 بهمن 1390 و در ساعت : 01:45 - نویسنده : ramon